
منبع : راسخون
ولادت و نسب:
حاج سيد احمد خوانساری فرزند سيد يوسف و نوه سيد حسن معروف به «ميرزا بابا» امام جمعه خوانسار که نسب شريفشان با سی واسطه به حضرت امام موسی بن جعفر (ع) می رسد. از مراجع بنام جهان تشیّع و اساتيد معروف حوزه ها بود.سيد احمد، در 18 محرم 1309 ق. در شهر خوانسار، در خانواده ای روحانی ديده به جهان گشود. پدرش سيد يوسف از فقها و علمای معروف خوانسار بود. وی تحصيلات خود را در اصفهان نزد آيت الله ملا حسين علی تويسرکانی به پايان برد و به خوانسار مراجعت کرد و به تبليغات دينی و افاضات روحی اشتغال ورزيد.
ايشان مقداری از رياضيات و علوم مقدماتی و سطح را در زادگاه خويش از محضر علمای بزرگ آن سامان، چون: برادر والامقام خود آيت الله سيد محمّد حسن (متوفای 1337 ق) و نيز شوهر خواهرشان آيت الله سيد علی اکبر خوانساری فرا گرفت. سپس برای ادامه تحصيل به اصفهان مهاجرت نمود و در آن شهر از محضر آيات: سيد محمّد صادق اصفهانی «خاتون آبادی» و ملا عبدالکريم گزی و ميرزا محمّد علی تويسرکانی، خارج فقه و اصول خواند.
سپس در اراک در ابحاث فقه و اصول آيت الله حاج شيخ عبدالکريم حايری يزدی شرکت جست و نهايت استفاده را نمود.
اقامت در قم
بعد از اين که آيت الله حايری (ره) به قم آمد و حوزه علميه را تأسيس نمود ، مردم اراک از ايشان تقاضا نمودند که خوانساری به جای ايشان اقامه جماعت کند و امور دينی مردم را اداره نمايد. آیت الله حايری هم با اين تقاضا موافقت کرد.آيت الله شيخ محمّد علی اراکی نقل فرموده بودند که: آیت الله حايری تقريباً بعد از شش ماه از عزيمت شان به قم در جلسه ای فرمودند که: ما می خواستيم آقای سيد احمد خوانساری اعلم علمای شيعه باشد و لکن ايشان قناعت کردند که اعلم علمای اراک باشند. به مجرد اين که خوانساری اين قضيه را شنيده و متوجه شدند که رضايت حايری در اين است که ايشان در قم باشند، همان روز عازم قم شده و در اين شهر اقامت گزيد.
وی دروس حکمت را از محضر حکيم متأله ميرزا علی اکبر حکمی يزدی «تجلّی» بهره مند شد. خوانساری پس از دو ماه از ورودشان به قم، آيت الله حايری محل اقامت نماز جماعت خود را ـ در مدرسه فيضيه ـ به ايشان تفويض کرد، و در اولين نماز جماعت هم شرکت جست و به ايشان اقتدا نمود.
خوانساری در مدتی که در حوزه مقدسه قم توقف داشت، از احترام خاصی برخوردار بود، و از مدرسان و فضلای بزرگ حوزه به شمار ميرفت.
تدریس
آیت الله سید احمد خوانساری ابتدا به تدریس سطوح و آنگاه خارج فقه و اصول پرداخت. علاوه بر آن از اساتید خط و ریاضیات نیز به شمار میرفت و در تهران طالبان دانش دین در محضرش دروس خارج فقه را میآموختند. یکی از معاصران وی مینویسد: در مسجد مزبور(سید عزیز الله) به اقامه جماعت و تدریس فقه استدلالی مشغول و تاکنون همه روزه ساعت ده صبح اکثر علماء تهران به مباحثه ایشان حاضر شده و استفاده مینمایند. او همواره به مطالب مهم میپرداخت و جزئیات را به دانش طلبان وا میگذارد. شاگردانش اکنون نیز از کاوش دقیق ظرایف و زوایای مطلب توسط استاد خویش سخن میگویند.او در بحث به مبانی عالمان گذشته توجه ویژه داشت نظریات آنان را به نقد میکشید. از جمله در مباحث او بارها سخنان آقا ضیاء و مرحوم نائینی مورد بحث و کنکاش قرار میگرفت.
شاگردان
از حوزه تذریس آیة الله خوانساری شاگردانی توانمند و مجتهدینی ارزشمند به جامعه علمی و حوزه تقدیم شد. برخی از شاگردان او در قم عبارتند از:1-جلال طاهر شمس 2- ستوده 3- شیخ علی پناه اشتهاردی 4- سید محمد باقر سلطانی 5- سید موسی صدر 6- سید علی منتظری 7- شهید مرتضی مطهری 8- سید محمد باقر ابطحی 9- سید محمد علی ابطحی 10- سید رضا صدر و 11- سید عبدالله شبستری.
از پرورش یافتگان علمی مکتب او در تهران نیز میتوان به سیدرضی شیرازی، مجتهدی، محمود انصاری، محمد تقی شریعت مداری، حسن خسروشاهی و میرزا هادی (حاجی) (متوفی 1377 کربلا) اشاره کرد.
اقامت در تهران
در رابطه با عزيمت ايشان به تهران، علامه شيخ آقابزرگ تهرانی (ره) می نويسد: در محرم 1370 ق. که علامه حاج يحيی سجادی وفات کرد، اهالی تهران از آيت الله بروجردی تقاضا کردند که: شخصيت با کفايتی را به تهران اعزام دارند تا در مسجد حاج سيد عزيزالله، اقامه نماز کرده و به امور دينی مردم بپردازد. آيت الله بروجردی، ايشان را به تهران فرستاد.خوانساری تا آخر عمر پُر برکتش در مسجد سيد عزيزالله تهران به اقامه نماز جماعت و تدريس خارج فقه مشغول بود و عمر پُر ثمر خود را در خدمت به اسلام و حوزه های علميه سپری نمود. آيت الله سيد عبدالله شبستری جزو ملازمان خاص ايشان بود و سال ها از درسشان بهره مند شده اند.
مرجعيت و تأليفات
بعد از وفات مرجع کبير آيت الله بروجردی (ره)، جمع کثيری از مردم ايران و برخی از کشورهای ديگر، به ايشان رجوع کرده و از ايشان تقليد نمودند. شهرت علمی اش بر کسی پوشيده نبود و همواره فقهای نجف نيز احترام خاصی برايش قايل بودند.از تأليفات ايشان می توان به عناوين زير اشاره کرد:
1 ـ العقايد الحقه، در علم کلام.
2 ـ جامع المدارک فی شرح المختصر النافع، که فقه استدلالی منقّح و مهذّبی است و جامع بين وجازت لفظ و دقت و تحقيق در مطالب می باشد، در هفت جلد.
3 ـ حاشيه بر عروة الوثقی.
4 ـ حاشيه بر مناسک حج (اثر شيخ انصاری).
5 ـ رساله عمليه، به زبان های فارسی و عربی.
6 ـ رساله مناسک حج.
ویژگیهای اخلاقی
1- زهد و ساده زیستیاو الگوی اخلاق برای نسل دیروز و امروز بود. با داشتن مقام علمی والا هیچگاه اصول اخلاقی را فراموش نمیکرد. چنان مهر اهل بیت در جانش نفوذ کرده بود که کردارش نیز بوی علوی میداد. بعد از گذشت سالها خوشه چینان مکتب سید از زهد و ساده زیستی او به عنوان مشخصه اصلی زندگی اش یاد میکنند.با اینکه وی پرداخت شهریه هنگفت طلاب تهران، مشهد، قم و نجف را بر عهده داشت هرگز در آنها تصرف نکرد و تا آخرین لحظهای که در قید حیات بود، خانهای هر چند محقر تهیه نکرد و عمرش را در منزل استیجاری گذراند. شاگردان او اکنون نیز از فرشهای نخنمای خانهاش یاد میکنند و نشانههای بسیاری از زهد و ساده زیستی در زندگی او را به ما نشان میدهند.
2- احتیاطحضرت آیة الله خوانساری، احتیاط، را حق مسلم زندگی خود قرار داده بود. آیة الله ابو طالب تجلیل میگوید: احتیاط او در امور شرعی زبانزد عام و خاص بود. تا آنجایی که وجوهات شرعیه را هرگز در منزل نگاه نمیداشت و آن را نزد یکی از تجار امین میگذاشت و به نیازمندان حواله میداد تا به این طریق احتمال هر نوع تصرف در آن پولها از بین برود. در امور سیاسی نیز همین شیوه را پیش گرفت
3- تواضعهر تازه وارد ابتدا با قامت ایستاده او مواجه میشد. به احترام همه میایستاد و مخصوصا برای سادات احترام بیشتری قائل بود. به دید و بازدید تمام علماء میرفت، هیچگاه در مجلس تکیه نزد و چهارزانو ننشست و کمال ادب و تواضع را مبذول داشت و آنگاه که امام به ایران آمد، باوجود کهنسالی به دیدارش شتافت و پیروزی نور بر سپاه جهل را تبریک گفت.
4-عرفان و کراماتیکی از فضلای حوزه علمیه آنگاه که از عرفان و کسب مقامات سید احمد سخن به میان آمد ماجرای عمل جراحی او را یادآور شد که:
سید طبق اصول استنباطی خود معتقد بود مجتهد و رمجع تقلید هیچ گاه نباید در حال بیهوشی باشد در غیر این صورت بعد از به هوش آمدن، تمام مقلدین باید دوباره نیت تقلید از او کنند. به انی خاطر وقتی نیاز به عمل جراحی پیدا کرد، اجازه نداد او را بیهوش کنند. سرورهای از قرآن را شروع کرد. تا سورهاش تمام شد، عمل جراحی نیز پایان پذیرفت بی آنکه نشانهای از احساس درد در سیمای ملکوتی اش نمایان شود.
نویسنده محقق محمد شری رازی از قول یکی از معتمدین درباره مقام عرفان و اتصال به ماوراء عالم امکان سید مینویسد: او صاحب بینش و بصیرت خاص خویش بود... یکی از بازرگانان مورد اعتماد تهران میگفت: روزی در خدمت ایشان بودم و هیچ کس دیگر نبود آقا ناگاه فرمود: فردی در خانه است و خواستهای دارد. عرض کردم: اقا کسی زنگ نمیزند. فرمود: چرا کسی هست این پاکت را به او بدهید تا برود. پاکت را گرفتم و جلو در آمدم، شخص محترمی را دیدم که قدم میرند. او را صدا کردم و گفتم شما زنگ زدید؟ گفت خیر. پرسیدم کاری دارید گفت آری، همسرم بیمار است و برای بستری شدن هشت هزار تومان کسری دارم... پاکت را به او دادم. او همانجا باز کرد و پولها را شمرد. درست هشت هزار تومان بود.
5- عدالتعظمت شخصیت او تا آن حد است که آیت الله العظمی حائری درباره ش میگفت: اجتهاد را به هر معنی تفسیر کنیم، آیت الله خوانساری مجتهد بود و عدالت را به هرگونه معنی کنیم، او عادل بود. امام رحمة الله علیه نیز آنجا که به جامع المدارک استناد میکند، به مقام علمی و تقوا و احتیاط آیت الله سید احمد خوانساری اشاره کرده و از او به بزرگی نام میبرد.
وقايع سال 1342 شمسی
آيت الله خوانساری همراه ديگر علما، نسبت به حوادث سال 1342 ش. شرکت نمود. از جمله در بازار تهران ـ در پی اعتراض به دستگاه حاکم ـ مورد هجوم پليس و مأموران امنيتی قرار گرفت و مقداری از ناحيه پا جراحت برداشت. اعلاميه های متعددی در همان روزها از طرف ايشان منتشر شد که نمونه های از آن را منعکس می کنيم:بسم الله الرحمن الرحيم
انا لله و انا اليه راجعون
الحمد لله رب العالمين و الصلاة و السلام علی خير خلقه محمّد و آله الطاهرين و لا حول و لا قوة الاّ بالله العلی العظيم.
حوادث اسف آور يکی دو روز اخير که منجر به قتل و جرح يک عده مردم بی گناه، و توقيف حضرت آيت الله خمينی و آيت الله قمی و ديگر آقايان شده است، موجب کمال تأثر و تأسف حقير گرديد. با کمال تعجب مشاهده ميشود مسئولين امنيت کشور با نهايت گستاخی حضرات آقايان مراجع و علمای اعلام (دامت برکاته) را موافق اموری که مباينت آن ها با شرع مطهر، محرز و مکرر تذکر داده شده است، جلوه می دهند.
حقير در اين موقع حساس لازم می دانم اوليای امور را متذکر سازم. انجام اين گونه اعمال ضد انسانی نسبت به حضرات علمای اعلام و قتل و جرح مردم بی پناه، نه تنها موجب رفع غايله نخواهد بود، بلکه جز تشديد امور و ايجاد تفرقه و وخامت اوضاع، اثر ديگری نخواهد داشت. موجب کمال تأسف است که بايد حريم مقدس اسلام و روحانيت از طرف اوليای امور، اين چنين مورد تجاوز قرار گيرد. انا لله و انا اليه راجعون. از خداوند متعال عز اسمه مسألت دارم که اسلام و مسلمين را در کنف عنايات خود از همه حوادث مصون و محروس بدارد. و ما توفيقی الا بالله عليه توکلت و اليه انيب.
الاحقر احمد الموسوی الخوانساری - 13 محرم 1383 ق.
رسیدگی به زندانیان
شخصیت سیاسی و نفوذ اجتماعی آیت الله خوانساری موجب میشد در سختترین شرایط که دیگران قدرت ابراز نظر نداشتند وی دست به اعمال نظر بزند. از این رو آنگاه که گروه عمدهای از علما مانند حاج باقر قمی، سید علی نقی تهرانی، سید محمد علی سبط و آیت الله فلسفی در زندان به سر میبردند به دیدارشان شتافته موجبات آسایششان را فراهم سازد. آیت الله فلسفی در خاطرات خود (ص 278) مینویسد:معلوم شد که در بیرون منعکس شده است وضع ما در زندان چگونه است و بعضی رفتهاند از آیت الله سید احمد خوانساری خواهش کردهاند که شما بروید و با زندانیها ملاقات کنید. قصد ساواک این بود که ما را به جای مناسبی ببرند و برای آیت الله خوانساری وانمود کنند که جای زندانیها اینجاست. آنچه شنیدهاید حقیقت ندارد...
پس از آن ملاقات اجازه دادند برای بعضیها که وضع مزاجی خوبی نداشتند از منزل غذا بیاورند.
رحلت جانسوز :
سرانجام اين عالم بزرگوار پس از 96 سال عمر با عزت و عزلت، بر اثر کسالت در اولين ساعات بامداد روز شنبه 27 ربيع الثانی 1405 ق. مطابق با 29 دی 1363 ش. در پی بيماری ندای حق را لبيک گفت و به ديار باقی شتافت. ارتحالش عالم اسلام و حوزه های علميه را عزادار ساخت.مردم مسلمان تهران که از ارتحال اين عالم جليل القدر اطلاع حاصل کردند، اطراف بيت ايشان اجتماع کرده، و به سينه زنی و عزاداری پرداختند. سپس با احترام فراوان و شرکت گسترده در تشييع، پيکر پاکش، جهت خاکسپاری به شهر قم انتقال يافت و بعد از تشييعی کم نظير، با شرکت مراجع تقليد و علما و طلاب حوزه علميه و کليه طبقات، حضرت آيت الله گلپايگانی بر جنازه اش نماز گزارد و در حرم حضرت فاطمه معصومه (س) در قم مقدس به خاک سپرده شد. روحش شاد.
امام خمینی (ره) در بخشی از پیام خود به مناسبت رحلت ستاره آسمان فضائل سید احمد خوانساری، نوشت:
این عالم تجلیل و بزرگوار و مرجع معظم که پیوسته در حوزههای علمیه و مجامع متدینه، مقام رفیع و بلندی داشت و عمر شریف خود را در راه تدریس و تربیت علم و عمل به پایان رسانده حق بزرگی بر حوزهها دارد.
چه که با رفتار و اعمال خود و تقوا و سیره خویش پیوسته در نفوذ مستعده مؤثر و موجب تربیت بود.
آیت الله گلپایگانی نیز در بخشی از اعلامیه خود زوایای گوناگونی از فضائل او را بیان کرد.
با کمال تأسف رحلت مرجع عالیقدر، بقیة السلف و اسوه فضائل و تقوا و فقیه اهل بیت(ع) ، حضرت آیت الله آقای حاج سید احمد خوانساری(ره) را به آستان اقدس حضرت بقیة الله(عج) و به محاضر علمای اعلام و حوزههای علمیه و به عموم ملت مسلمان و شیعه جهان تسلیت عرض میکنم. آن فقیه روحانیت در علم و عمل و مخالفت هوی و اطاعت مولی و ترک اقبال به دنیا و انقطاع الی الله و جامعیت علمی و تدریس و تألیف عبادت و تواضع در بیش از نیم قرن مشار بالبنان و مسلم بود…
تحلیلی جزئی از دو تسلیت مهم:
این دو اعلامیه تسیلت از دو سید سند و دو مرجع معتمد و بزرگوار كه هر دودر یك مكتب و در یك مدرس و پیش یك مدرس و معلم تعلیم دیده اند، در حق یك همدوره و همكلاس و هم مكتب و هم محضر سند گویا و نشانه بس مستحكم درعظمت شان و علو مقام آن فقیه ربانی و مجتهد صمدانی می باشد كه طوبی له و حسن مب.امام بزرگوار در حق ایشان می نویسند: «او با رفتار و اعمال خود و تقوا و سیره خویش پیوسته در نفوس مستعده مؤثر و موجب تربیت بود».
این سخن نشانگر آن معنی است كه خود عمل منهای سخن و نطق، سازنده است و كارساز آن فقیه بزرگوار چندان اهل سخن و بیان و نطق و گفتار نبود، اما عمل و تقوای بوذری و زهد و پارسایی بحر العلومی، و قداست و نزاهت مقدس اردبیلی را در عصر مادیات و در مرز تزاحم امیال و شهوات نفسانی، یعنی قلب بازار تهران را داشت، به حدی كه با سیره عملی خویش مردم را به معنویت اسلام و حقانیت روحانیت و تقوی جلب می نمود، نه با بیان و گفتار.
اما اعلامیه آیه اللّه العظمی گلپایگانی، موج بلندتر و سوز بیشتری دارد نشان می دهد كه جایگاه او در قلب وی مؤثرتر و جانكاهتر بوده است جایی كه در آغاز اعلامیه می نویسد: «شكاف غیر قابل انسداد و شكست غیر قابل جبران به حریم دین و مرز روحانیت اسلام وارد آمده است كه هرگز قابل جبران نیست» و آنگاه از وی به عنوان یادگار سلف و ذخیره گذشتگان و الگوی فضایل مخالف هوی و هوس و مطیع امر مولی و تارك دنیا و منقطع الی اللّه و جامع بین علم و عمل یاد می كند، نشانه ها واماراتی كه امام (ع) در مرجع تقلید تعیین فرموده اند، و نكته مهم تر آنجا است كه می فرمایند: «ایشان بیش از نیم قرن با این اوصاف و صفات، بین اقران و امثال مشارالیه بالبنان و مسلم بین اقران و نظایر بوده است» طبیعی است رخنه ای كه با چنین ضایعه ای به اركان دژ اسلام رخ دهد، به این زودیها قابل جبران نخواهد بود.


ایـشـان دارای آثـار ارزنده و خدمات برازنده ای بودند كه یكی از آثار بلند ایشان احیا تفسیر بزرگ (التبیان) تالیف شیخ بزرگوار طوسی (ره) می باشد.
وقـتـی خـبر مرگ سید محمد حجت به مرحوم سیدحسین بروجردی رسید در فقدان همسنگر و یار و كمك خویش فرمودند: (كمرم شكست)
البته بعد از رحلت آیتالله حائری مرجعیت آیتالله حجت نیز فراگیرتر شد تا جایی که با رحلت آیتالله اصفهانی و آیتالله قمی مؤمنین از سراسر جهان اسلام به ایشان متوجه شدند و از لحاظ کثرت مقلدین پس از آیتالله بروجردی اولین مرجع عالم تشیع بود.
از جمله کارهایی که آیتالله حجت در زمان تصدی و ریاست حوزه علمیه قم انجام داده است، سامان دادن به وضع معیشتی طلاب که آن روزها طلاب به سختی زندگی خود را میگذراندند و همچنین ساخت مدرسه حجتیه بود که ایشان با کمک خیرین در وسعتی بیش از 13 هزار متر مربع به پایان رساند و در همین مدرسه کتابخانه باشکوهی نیز برپا کردند.
آيت الله العظمي سيدمحمد حجت کوه کمره اي مرجعي بود که مقلدان بسياري از آذري زبان ها گرد او جمع شدند و طلاب آذري وقتي به قم مي آمدند به مدرسه آيت الله – مدرسه حجتيه – مي رفتند. وي اصالتا اهل روستاي کوه کمره بود؛ کوه کمر در قسمت شمال آذربايجان شرقي در منطقه ارسباران. در سال 1348 به کربلارفت و 4 سال در آنجا تحصيل سپس به نجف نقل مکان كرد. محمد جوان از کرسي درس اساتيد سرشناسي چون آخوند خراساني، علامه يزدي، آقا شريعت اصفهاني، سيد ابوتراب خوانساري، آيت الله نائيني، علامه کشميري، آيت الله فيروزآبادي و مرحوم آقا ضياء عراقي استفاده كرد. وي در مدرسه شيخ انصاري و مقبره ميرزاي شيرازي با مجمعي از فضلاتدريس خارج فقه و اصول داشت. از جمله سرشناس ترين شاگردان وي در نجف اشرف مي توان از آيت الله سيستاني مرجع اول شيعيان در زمان ما نام برد. آيت الله مدني نيز ديگر شاگرد وي بود که در محراب شهيد شد. حجت که بار علمي خود را در کربلاو نجف بسته بود به قم آمد. او قرابت زيادي با مرحوم حاج شيخ عبدالکريم حائري يزدي، موسس حوزه قم داشت و در اداره حوزه همراه شيخ بود. قرابت مرحوم حجت و حاج شيخ عبدالکريم حائري باعث شد تا شيخ دختر حجت را براي پسرش شيخ مرتضي خواستگاري کند. پس از شيخ عبدالکريم، مرحوم حجت در کنار دو تن ديگر از آيات عظام قم يعني آيت الله خوانساري و آيت الله سيد صدرالدين صدر به عنوان »مراجع ثلاث« مطرح بودند.
پس از حدود يك دهه، مرحوم آيت الله بروجردي بنا به درخواست فضلاي حوزه علميه قم در قم ساکن شد. برپا شدن کرسي درس بروجردي در قم به تمرکز بخشي مرجعيت شيعه و استقرار حوزه قم منجر شد. در کنار مرجعيت عامه آيت الله بروجردي، آيت الله حجت اما باز هم مرجع آذري زبانان بود و در حوزه قم به عنوان يکي از اساتيد برجسته فقه و اصول شناخته مي شد.
مرحوم حجت شاگردان شناخته شده بسياري داشت. شاگرداني همچون حضرات آيات سيدمحمد محقق داماد، علامه طباطبايي، ميرزا هاشم لاريجاني، شيخ عبدالجواد جبل عاملي، سيدموسي شبيري، حسينعلي منتظري، محمد مفتح، اشرفي اصفهاني، قاضي طباطبايي، سد موسي صدر، صادق خلخالي، سيدمحمود طالقاني، شيخ مرتضي مطهري، شيخ حسين غفاري، سيدعزالدين حسيني زنجاني، سيدمحمد بهشتي، شيخ مرتضي حائري، مهدي حائري، حاج سيد صادق لواساني و سيد حسين بدلابود.
آيت الله حجت تنها در فقه و اصول شناخته شده نبود. وي را مي توان يکي از اساتيد اخلاقي قم دانست. نويسنده کتاب »آثار الحجة« که خود از نزديک حالات و ويژگي هاي معنوي و روحي ايشان را ملاحظه کرده است، چنين آورده است: »مي گويند ايشان در آخرين کسالتي که متوجه ايشان شد و با آن نيز دار فاني را وداع گفت همه خانواده و وکيل خود را احضار کرد و پس از حاضر شدن وصي خود آقاي حاج سيد احمد زنجاني و بعضي فضلاو ديگران فرمودند مهر مرا بشکن آقايان گفتند براي چه؟ فرمودند: براي اينکه بعد از من کسي از اين مهر سوء استفاده نکند. عرض کردند، حالاچرا؟ فرمودند: از اين کسالت خوب نخواهم شد و اصرار کردند و حاضران تفال به نيک نگرفتند و انکار کردند تا ايشان قرآن خواسته و استخاره براي اين کار کردند همه منتظر بودند که آيه وعده بهبودي ايشان بدهد؛ ديدند تا آقا قرآن را گشود و به اول صفحه آن نگاه کرد و با وجد و نشاط فراوان گفت له دعوه الحق. آيت الله حجت همان طور که خود گفته بود از اين کسالت ديگر بهبود نمي يابد و او پس از 23 سال اقامت در کنار بارگاه حضرت معصومه در قم و تلاش خستگي ناپذير در راه ترويج احکام الهي در روز دوشنبه سوم جمادي الاولي 1372 هجري قمري جان به جان آفرين تسليم ميکند و مقبره وي در جلو مسجد مدرسه حجتيه واقع شده است.« آيت الله حجت مدرسه اي را در نزديکي حرم حضرت معصومه بنا نهاد. اين مدرسه تاريخي به نام »حجتيه« معروف است. اين مدرسه کتابخانه اي تاريخي دارد که جز اولين کتابخانه هاي مخصوص طلاب در قم به شمار مي رود که در سال 1333 شمسي تاسيس شد. ساختمان اين کتابخانه همان مدرسه کوچک آيتالله حجت است که سابقا پارک کامران ميرزا بوده که در سال 1364 قمري توسط او خريداري شده بود.
دوران تحصیلات
پدر سید محمد حجت آقا سید علی که خود اهل فضل و دانش و کمالات معروف عصر خویش بود از دوران کودکی تربیت فرزندش را به عهده گرفت. در واقع نخستین مکتب درسی و محفل تربیتی سید محمد حجت محضر پر از صفا و معنویت پدر بود او در زادگاه خویش به جهت ذکاوت و هوش سرشار توانست در اندک زمان علاوه بر ادبیات معمول و مقدمات فقه و اصول با علوم عقلی و ریاضیات نیز آشنا شود. آقا سید محمد علاوه بر این علوم، در علم طب که معروف به طب قدیم بود وارد شد و آن را فراگرفت همچنین وی با علم فیزیک و شیمی نیز در همان دوران جوانی آشنا گردید.
چنانچه از گفتههای خود آقای حجت بر میآید وی برای فراگیری برخی از کتب حوزه نزد استاد حاضر نشده است بلکه با مطالعه خویش توانسته حتی آن را تدریس کند. آقای رازی از زبان وی میگوید:
به حقیر فرمودند همه شرح کبیر موسوم ریاض سید علی را در نزد پدر خود در تبریز خواندم و جلدین شرح لمعه را با مطالعه تنها یعنی بدون اینکه نزد استاد خوانده باشم دو دوره در تبریز درس گرفتم و پس از تکمیل سطوح به نجف اشرف عظیمت نمودم(2).
حجرت به نجف
وی در سال 1330 هجری قمری در 20 سالگی بود که راهی حوزه علمیه نجف گردید و در آن دیار نیز آنچه که در توان داشت برای رسیدن به منزلت عالی علمی و معنوی به کار گرفت اساتیدی که آیت الله حجت در نجف در محفل درس آنها حاضر گشت عبارتند از:
آیت الله سید محمد کاظم یزدی صاحب عروت که در نزد وی تحصیل فقه نمود. آیت الله آقا سید ابو تراب خوانساری از علمای معروف، حدیث و رجال را فرا گرفت و آیت الله سید شریعت اصفهانی نیز همچنان از جمله اساتید وی به شمار میرفت آیت الله حجت همچنان در درس آقا شیخ علی گنابادی و میرزا حسین نائینی و آیت الله سید جلیل فیروز آبادی و آیت الله آقا سید ضیاء الدین عراقی حاضر گشته و سالهای خوشه چین دانش از این بزرگان دانش و معارف بود.(3) مدت اقامت وی در حوزه علمیه نجف 20 سال طول کشیده است.
وی در این مدت هم دورههای تحصیل را در علوم مختلف به پایان رسانده و هم به منزلت بزرگ علمی نائل میشود و در اواخر در حوزه نجف مسجد شیخ انصاری و مقبره میرزای شیرازی شاهد درس باشکوه ایشان بوده است. آیت الله حجت در سال 1349 هجری قمری به جهت بیماری و ناراحتیهای جسمی به ایران باز میگردد.
منزلت علمی آیت الله حجت کوه کمرهای
آیت الله حجت در حوزه علمیه نجف سالها خوشه چین دانش و معارف محضر بزرگان گردید و به مقام اجتهاد نائل گشت ایشان از بزرگانی چون آقایان بزرگوار شیخ الشریعه اصفهانی، حاج میرزا حسن نائینی، سید ابو الحسن اصفهانی، سید محمد فیروز آبادی، حاج شیخ عبدالکریم حائری و شیخ ضیاء الدین عراقی اجازه اجتهاد و اجازه نقل روایتی نیز داشتند.(4) وی در زمینههای گوناگون نیز کتابهایی نگاشتهاند و آثاری که از ایشان به جای مانده است فراوان است. هرچند مجموعه آثار ایشان در دسترس نیست و نوشتههای ایشان در موضوعات مختلف عبارتند از:
1- رساله استصحاب در اصول 2- کتاب البیع در فقه 3- جامع الاحادیث و اصول در حدیث و رجال 4- حاشیه بر کفایة الاصول 5- کتاب الصلوة 6- لوامع الآثار الضروریة در بررسی روایات نبویه در فروع و اصول 7- مستدرک المستدرکات در استدراک آنچه که از صاحب مستدرک به آن نپرداخته است. 8- کتاب الوقف و ده ها اثر و یادداشتهای دیگر در زمینههای مختلف.
اقامت در قم
در سال 1349 قمری آیت الله سید محمد حجت در قم اقامت گزید(5) و تدریس در این حوزه را آغاز نمود در آن روزگار حوزه علمیه قم در سرآغاز شکوفایی خود قرار داشت و در رأس این حوزه علمیه انسان بسیار بزرگ و عالم اندیشمند چون آیت الله شیخ عبد الکریم قرار گرفته و این حوزه در سایه توجه و تلاشهای ایشان میرفت که از غربت عزلت در فراموشی بار دیگر در جهان اسلام مطرح شود و نامش شهره عالم گردد. آیت الله حائری که از سال 1340 هجری قمری مشغول سامان دادن این حوزه بود تا زمان ورود آیت الله حجت کوه کمرهای که نه سال از این اقامت سپری میشد توانسته بود کارهای بسیار اساسی را انجام دهد و در واقع بنیان آن حوزه بزرگی که میرفت تا مهد پرورش و تربیت انسانهای بزرگی چون امام خمینی و چندین مراجع بسیار عالی قدر گردد گذاشته شده بود. لیکن این برای آیت الله حائری به معنای پایان یافتن مسئولیت نبود بلکه برای ایشان که هنوز به عظمت حوزه علمیه قم میاندیشید حضور اساتیدی چون آیت الله حجت که تجربه تدریس و تربیت سالهای متمادی حوزه علمیه نجف را داشت بسیار مبارک و مغتنم بود فلذا آیت الله حائری از همان ابتدای اقامت آیت الله حجت در قم با ایشان نسبت بسیار نزدیکی را برقرار میسازد و آیت الله حجت در عین تدریس در حوزه، یکی از ملازمین و مشاورین آیت الله حائری نیز قرار میگیرد.
دوره زعامت
آیة الله حائری در سال 1355 هجری قمری به دیار ابدی پیوست لیکن میراث گرانقدر او که همان حوزه علمیه بزرگ قم بود با شکوه و عظمت باقی ماند پس از رحلت ایشان آیت الله حجت کوه کمرهای از جمله سه تن از کسانی بود که آیت الله حائری امور اداره حوزه علمیه قم را برای آنها وصیت و سفارش کرده بود.(6) چنانچه در کتاب علمای معاصرین آمده است حاج شیخ عبدالکریم آقا یزدی حائری(پیش از آنکه) بدرود جهان گفته باشد(آیت الله حجت) رإ؛ّّ به نماز خواندن در جای خود در مسجد حضرت تعیین و به وصایت و نیابت او در انجام کلیه امور مذهبی چند ماه پیش از وفات خود تنصیص فرمودند.(7) همچنین پس از رحلت آیت الله حائری مرجعیت آیت الله حجت نیز برطرف گردید وی به لحاظ اینکه در زمان حیات آیت الله حائری مورد توجه ایشان بود مرحوم آیت الله حائری احتیاطات خود را به ایشان ارجاع میدادند. کم کم دارای مقلد شده تا فوت مرحوم حاج شیخ و پس از ایشان جمع کثیری از مقلدین حاج شیخ به ایشان گرویدند.(8) تا اینکه با رحلت آیت الله اصفهانی و آیت الله قمی مؤمنین از سراسر جهان اسلام به ایشان متوجه میشوند. وی پس از آیت الله بروجردی اولین مرجع عالم تشیع بود و میلیونها نفوس شیعه از ایشان تقلید میکردند.(9)
دوره جدید دوره پس از رحلت آیت الله حائری دارای ویژگیهای بخصوص عصر ایشان نبوده است.
در روزگاری که آیت الله حائری بنیان حوزه علمیه قم را بنا نهاد و بر کالبد نیم جان آن روح تازه دمید عصر مشکلات و سختترین روزهای علمای اسلام و حوزههای علمیه است چرا که در این دوره حوزه مستقیما در معرض حملات ناجوانمردانه حاکم وقت رضاخان پهلوی قرار گرفته بود و او هر چه میتوانست برای جلوگیری از سامان یافتن حوزه انجام میداد اما در دوره پس از رحلت آیت الله حائری هر چند همچنان فشارها وجود داشت لیکن حوزه علمیه در جهان مختلف دارای استحکام و ثبات بود. و حکومت پهلوی نیز که این بار پسرش محمد رضا در رأس امور بود اندکی محتاطانه با علماء و حوزه بر خورد میکرد. علماء در این دوره توانستهاند علاوه بر استحکام پایههای حوزه علمیه به گسترش آن در قم و سایر شهرهای ایران نیز بپردازند.
آیت الله حجت در این دوره توانسته است چندین کار مهم و اساسی در حوزه علمیه قم انجام دهد. وی پس از قرار گرفتن در رأس حوزه در کنار سامان دادن به وضع معیشتی طلاب که آن روزها طلاب به سختی زندگی خود را میگذراندند در جهت اسکان و فراهم ساختن زمینهای رشد و تحصیل آنان نیز تلاش کرد. مدرسه حجتیه ایشان که به وسعت 13 هزار متر مربع با 126 حجره و با مدرس و مسجد ساخته شد در همین راستا بود. آیت الله حجت در کنار این مدرسه کتابخانهای نیز تأسیس کردند که 1000 جلد کتاب در زمینههای مختلف در آن وجود دارد و امروزه محل مطالعه طلاب و محققین است از دیگر تلاشهای آیت الله حجت جمع آوری کتابهای خطی و نسخههای خطی از نوشتههای علماء بزرگوار بود که امروزه ذخایری بسیار گرانسنگ از گذشته است.(10)
شتابان به سوی حق
نویسنده آثار الحجة که خود از نزدیک حالات و ویژگیهای معنوی و روحی ایشان را ملاحظه کرده است از حال و هوای روحی و معنوی ایشان حکایتها و داستانها زیادی را آورده است و در صفحات زیادی در خصوص معنویت آیت الله حجت قلم فرسایی کرده است، ما چون بنای اختصار داریم فرصت پرداخت حتی به گوشه هایی از این گونه احوالات ایشان را که در کتابهای دیگر و یا خاطره علمای بزرگ آمده است نداریم و در اینجا تنها به یک مورد از ارتباط به رحلت ایشان دارد اشاره میکنیم: می گویند ایشان در آخرین کسالتی که متوجه ایشان شد و با آن نیز دار فانی را وداع گفت همه خانواده و وکیل خود را احضار کرد و پس از حاضر شدن وصی خود آقای حاج سید احمد زنجانی و بعضی فضلاء و دیگر فرمودند مهر مرا بشکن آقایان گفتند برای چه؟ فرمودند: برای اینکه بعد از من کسی از این مهر سوء استفاده نکند. عرض کردند، حالا چرا؟ فرمودند: از این کسالت خوب نخواهم شد و اصرار کردند و حاضرین تفأل به نیک نگرفتند و انکار کردند تا ایشان قرآن خواسته و استخاره برای این کار کردند همه منتظر بودند که آیه وعده بهبودی ایشان بدهد؛ دیدند تا آقا قرآن را گشود و به اول صفحه آن نگاه کرد و با وجد و نشاط فراوان گفت له دعوة الحق (11) و قرآن را به دست داد دیدند (12) آیة الله حجت همان طور که خود گفته بود از این کسالت دیگر بهبود نمی یابد و او پس از بیست و سه سال اقامت در کنار بارگاه حضرت معصومه در قم و تلاش خستگی ناپذیر در راه ترویج احکام الهی در روز دوشنبه سوم جمادی الاولی 1372 هجری قمری جان به جان آفرین تسلیم میکند و مقبره وی در جلو مسجد مدرسه حجتیه واقع شده است.
شاگردان
آیت الله حجت چه در قم و چه در حوزه علمیه نجف مورد توجه دوستداران علم و فضیلت بود و کسانی که از کیاست و هوش و استعداد برخوردار بودند از درک محضر ایشان غافل نمیشدند. آثار الحجه با تحلیل موقعیت علمی آیت الله حجت در حوزه علمیه قم مینویسد: پس از مرحوم آیت الله حائری (مؤسس) در میان زعماء گذشته حوزه علمیه قم مرحوم آیت الله حجت هم از کسانی است که از حوزه تدریس فضلای برجسته و دانشمندان بزرگ و علمای عالیمقام و مجتهدین عظام بیرون آمده و در شهرستان قم و حوزه علمیه و سایر شهرستانهای دور و نزدیک ایران مشغول به تدریس و تصنیف و تألیف و خدمات دینی میباشند وی 136 تن از شاگردان ایشان را که هر یک از علمای خدمتگذار و اساتید معروف بودهاند. نام میبرد. ما این نوشته مختصر را به اسامی چند تن از آنان زینت میبخشیم. آیات و اساتید بزرگوار 1- حاج سید یونس اردبیلی. 2- آقا مهدی حائری. 3- حاج سید مهدی انگجی. 4- حاج سید مرتضی ایروانی. 5- حاج شیخ مرتضی حائری. 6- آقا سید محسن حجت (فرزند ایشان). 7- آقا شیخ محسن مشکینی. 8- آقا حجت مهدی اراکی. 9- آقا میرزا محمد علی طباطبایی. 10- سید محمد حسین طباطبایی (صاحب المیزان). 11- حاج شیخ قربانعلی اعتمادی تبریزی. 12- میرزا محمد بنایی. 13- آقا سید محمد داماد. 14- حاج شیخ عبد الحسن غروی تبریزی. 15- حاج سید صادق لواسانی. 16- آقا سید حسین بدلا 17- شیخ اسد الله کاشانی. 18- شیخ احمد عراقی. 19- شیخ ابو طالب تجلیل. 20- حاج شیخ محمد باقر عرفانی بیهودی. بسیاری از این بزرگان دار فانی را وداع گفته و به سوی پروردگار شتافتهاند.(13)
منابع
1- آثار الحجة، محمد رازی.
2- علماء معاصرین، ملا علی خیابانی.
3- ریحانة الادب، ج 2.
4- آیینه دانشوران.
5- گنجینه دانشمندان، ج 1
6- مجله نور علم شماره 10، جامعه مدرسین.
پاورقی:
1- آثار الحجة، رازی، ج1، ص93.
2- همان.
3- ریحانة الادب، ج2، ص24.
4- علماء معاصرین، خیابانی، ص215.
5- علماء معاصرین، خیابانی، ص214.
6- آیینه دانشوارن، ریحان یزدی، ص53.
7- علماء معاصرین، خیابانی، ص215.
8- آثار الحجة، جلد1، ص113 با اندکی تغییر و تصرف.
9- همان.
10- این آثار در کتابخانه خصوصی فرزند ایشان، حجة الاسلام حاج سید حسن حجت است و فهرستی از آن نیز منتشر شده است.
11- سوره رعد، آیه 14.
12- آثار الحجة، محمد رازی، ج1، ص124.
13- آثار الحجة، ج1، ص194.
آثار:
جامع الاحادیث و اصول
حاشیه بر کفایة الاصول
کتاب الصلوة
لوامع الآثار الضروریة
مستدرک المستدرکات
کتاب الوقف
رساله استصحاب
کتاب البیع
ديگر تاءليفات آية الله اصفهاني عبارت از:
1. انيس المقلدين
2. حاشيه بر تبصره علامه
3. حاشيه بر ((العروة الوثقي ))
4. حاشيه بر نجاة العباد
5. ذخيرة العباد
6. شرح کفاية الاصول
7. منتخب الرسائل
8. مناسک حج
9. وسيله النجاة الصغري
10. ذخيرة الصالحين(197)
شاگردان
در مکتب علمي آية الله اصفهاني بسياري از دانشوران فقه و اصول و مجتهدان عاليقدر و گرانمايه حاضر مي شدند که برخي از آنان عبارت اند از حضرات آيات :
سيد محمود شاهرودي ، سردار کابلي ، سيد علي يثربي کاشاني ، ميرزا آقا اصطهباناتي ، محمد تقي آملي ، شيخ هاشم آملي ، محمد رضا طبسي ، سيد ابوالحسن شمس آبادي ، سيد عبدالله شيرازي ، شيخ علي علياري تبريزي ، علامه طباطبايي ، ميرزا مهدي آشتياني
سيد ابوالحسن اصفهانی شخصيتی بی نظير، نبوغی کم نظير و دستی باسخاوت داشت. عقلی نافذ و جايگاه علمی والايی در فقط و اجتهاد داشت. او مصلحی کبير بود و نگاهی دور انديش و دارای حسن تدبير بود و اين ويژگی های ممتاز باعث گرديد که به مرجعيت عامه دست پيدا کند.
او آن چنان به امر تبليغ اهتمام داشت که برای ترکمانان عراق رساله ای به زبان ايشان نگاشت و مبلغان و راهنمايانی را برای ايشان فرستاد. آن بزرگوار برای اينکه امر تبليغ اسلام را آسان کند، با فرستادن هدايايی بر رؤسا از آنان دلجويی می نمود. ايشان سهم بسزايی در مبارزه با بدعت ها و انحرافات جامعه داشت و موضع حمايت گرانه قاطعی در قبال سيد محسن امين اتخاذ کرد. چرا که در آن زمان علامه امين در معرض بعضی حملات مغرضانه قرار گرفته بود.
به عرض عالی می رساند، رقیمه شریفه ، که حاکی از استقامت مزاج مبارک و کاشف از عوالم محنت واظهاراشتیاق ملاقات بود، عزوصول ارزانی داشت . موجب سرور وانبساط گردید. عطف خاطر شریف این حقیر، که ملازم با مشمولیت دعوات صالحه آن جناب است ، نعمت بزرگی است . وازاین که برای شبهات معاندین دین و حفظ عقاید ضعفاء مسلمین ، بنای تاسیس مرکزی در مدرسه مروی دارید که مرکب از فضلاء و صلحاء باشد، بی اندازه مسرور شدم .البته به نحواکمل ، موجب سرور حضرت ولی عصر،ارواحنا له الفداء، خواهد بود.البته این هیات مقدسه ، به عین عنایات خفیه و جلیه آن حضرت و تاییدات الهیه ، جل شانه ، مستظهر خواهند بود:
[ان تنصرالله ، ینصرکم و یثبت اقدامکم] و به مقتضای : [ الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا]از عهده این مطلب ، کما هوحقه ، خواهند بر آمد. لکن این مطلب بزرگ ، محتاج است به :استعداد کامل و ترکب از اشخاص فاضل متتبع مستقیم السلیقه و کتب بسیار مجلات خارجه و داخله که به السنه مختلف است و مترجمین صحیح العقیده . که خدای نکرده اگر با استعداد ناقص و عدم تهیه اسباب ، علاف این مطل شود نه واز عهده ، کما هو حقه ، بیرون نیایند، معاندین ، شیرتر می شوند.اگر چه گمانم آن است که اگر تاسیس این مرکز، با صدق نیت واخلاص و صفا و صدق و با نیت خالص شود، حضرت حق جل و علا،اسباب را به نحواتم واکمل فراهم آورد و نتیجه مطلوب ، به نحواتم واکمل ، حاصل شود. علی ای حال ، جدیت نمایید و به زودی داخل در مطلب شوید و حقیر هم ، بر حسب وظیفه دینیه خود، به مقدار مقدور، مساعدت خواهیم کرد و هر مطلبی که دخالت در تاییداین مطلب داشته باش واز حقیر بر آید،اشاره فرمایید کوتاهی نخواهد شد. واگر فرصت و مجال باشد، شاید یک دستورالعمل اساسی کلی برای دخول در مطلب ، عرض کنم که پسند آن ذوات مقدسه ،ایدهم الله تعالی ، باشد.ان شاءالله ملتمس دعا و مترصد بشارت سلامتی و مراسلات شریفه ، همیشه هستم .
السلام علیکم و رحمه الله و برکاته
الاحقر، سیدابوالحسن الموسوی الاصفهانی
«مرحوم آيتالله اصفهاني»، بزرگ مرجع مطلق عالم تشيّع بود و رياست حوزههاي علميّه (غير از حوزه قم) زيرنظر او اداره ميشد.
در آن زمان او سرآمدِ فقهاي عصر و از حوزه درسش صدها عالم به درجه اجتهاد نائل گشتند و از وي اجازه اجتهاد گرفتند!
دامنه «مرجعيّت» آن بزرگوار به هندوستان (قبل از تجزيه) و سواحل خليج فارس و بعضي از كشورهاي آفريقايي كه شيعياني در آنجاها بودند و تمام ايران و هند و افغانستان و عراق و لبنان و قفقاز، گسترش يافته بود.
وجوهات شرعي، مانند سيل به نجف سرازير ميشد!
و وجوهات ديگر از قبيل ثلث و نذورات و آنچه بعضي از مالداران با ايمان، وصيّت ميكردند و وجوه برّيه ديگر!
آن بزرگوار هم، با نظر بلند و دستدهندهاش كه همچون أبر بارانزا بود! چنانكه بايد، آن را ميان أهلش به مصرف ميرسانيد.
اداره حوزه علمي بزرگ نجف و كربلا و كاظمين و سامرّه و ساير جاها را به عهده داشت و أمور تماميِ أهل علم را (هر جا كه بودند) به شايستگي اداره ميكرد.
خلقي كريم و هوشي سرشار و تحمّل مشقّاتِ بسيار، داشت!
هر كسي را با أندك نگاهي و در يك ملاقات به ياد ميآورد!
كسي را كه سي سال پيش ديده بود، با يك نگاه ميشناخت!
بسيار بلندنظر و دست و دل باز بود.
رياست ديني و مرجعيّت تقليد لباسي بود كه به حقّ، برازنده آن پيشواي عالي قدر و باعظمت شيعيان بود.
شرق و غرب دنياي اسلام نام او را شنيده و در بزرگداشتش كوشا بودند.
تمامي شيعيان عصر، به وجودش مفتخر و او نيز همه آنها را همچون فرزندان خويش زيرنظر داشت.
به نحو خارقالعادهاي (به طور غيرعادي و عجيب) سخيّالطّبع بود!
كينه اَحَدي را به دل نميگرفت.
هر كس به او بدي ميكرد و ميشنيد، ميبخشيد!
در كار مردم تفحّص و تجسّس نميكرد!
ظواهر هر كس را ملاك قضاوت، قرار ميداد. همان كه امام صادق-ع- به ما رهنمود داده است كه : لاتفحّصوا في أحوالِ النّاس فَتَبْقي بِلا صَديقٍ.
يعني : در أحوال مردم تفّحص نكنيد كه بدون دوست ميمانيد!
آيه شريفه «وَ لا تجَسَّسُوا» (تجسّس نكنيد) را نصب العين قرار داده بود.
گاهي خبر ميدادند كه : طلبهاي دست در حواله شما برده مثلاً 400 تومان را 4000 تومان كرده است! نظر شما چيست؟!
ميفرمود : همان 4000 تومان درست است! و به خواصّ ميگفت : براي حفظ نوع، چارهاي جز اين نيست!
ملاحظه همه جهات را ميكرد.
ألبتّه اين كار آساني نيست و از همه كس برنميآيد و هر كس هم أهليّت ندارد.
«هزار نكته باريكتر از مو اين جاست»!!
مخبرالسّلطنه هدايت، رئيس الوزراي زمانِ پهلوي، در خاطراتش (خاطرات و خَطَرات) صفحه 454 آنجا كه از وفات آن مرحوم ياد ميكند مينويسد :
حكايتي از «أورنگ» شنيدم كه دليل بر نهايت برخورد به حقيقتِ ديانت دارد.
گفت : سيّدي از تلاميذ (شاگردان) آن مرد سعادتمند (مرحوم سيّد) مورد بيلطفي شد كارش به منتها درجه پريشاني كشيد!
من خدمت آن مرحوم (سيّد) آبرويي داشتم.
وقتي عرض كردم : بيچارگي فلان طلبه بياندازه شده است.
فرمودند : اين بدبخت، دست از فضولي برنميدارد، هميشه از فسق مردم صحبت ميكند!
آخر، خداوند، فسقِ فسّاق را بهتر از من و تو ميداند! بلايي بر آنها نميفرستد!
تو را چه ميرسد كه جاسوسي كني! و از فسق مردم خبر دهي؟!
و از كجا بر صحّت خبر آگهي داري؟!
تعهّد كردم او را ملامت و نصيحت كنم، اظهار لطف فرمودند.
كار يك «مرجع بزرگ» كه بخواهد همه كس و همه چيز را زيرنظر داشته باشد، بايد همينطور باشد، وگرنه موفقيّت او به اشكال برخورد ميكند.
«آيتالله اصفهاني» روزهاي «سهشنبه» هر هفته نزديك ظهر، به حمّام ميرفت و آن حمّام هم نزديك دربقبله صحن مطهّر بود.
من اين را ميدانستم.
يك روز «سهشنبه» رفتم به همان حمّام.
كسي در حمّام نبود. فقط من بودم.
وقتي خواستم واردِ خزينه شوم، ديدم :
پيرمردي بسيار سالمند، با صورتي مهتابي و محاسني سفيد در خزينه است!
سلام كردم و جوابي داد.
آماده بود بيرون بيايد.
وقتي بيرون آمد، ديدم به قدري لاغر است كه فقط پوستي بر روي استخوانهايش (كه همه بيرون زده بود، و ميشد يكيك آنها را هم شمرد) كشيده شده است!
واقعاً تعجب كردم كه : اين شخص به چه چيز زنده است؟!
در اين سنّ بالا و به اين لاغري كه به اسكلتي ميماند و تمام جهاز هاضمهاش اين قدر است، چگونه به حيات خود ادامه ميدهد؟!
در همين موقع يكي از دلاّكها آمد و زيربغل او را گرفت و آرام آرام، از در سه پلّه، پائين آورد و از حمّام بيرون برد.
وقتي من هم بيرون آمدم و به محل رختكن رسيدم، ديدم :
پيرمردي كه ديده بودم، سيّدي روحاني است و لباس پوشيده و آماده بيرون رفتن است، كسي جز «آيتالله العظميَ اصفهاني» نيست، كه بر 50 ميليون شيعيان جهان، رياست ديني دارد!!
و در همان سنّ و سال، شب و روز به كار پرمشقّت مرجعيّتي كه داشت رسيدگي ميكند!!
باز هم سلام كردم و دست مباركش را بوسيدم و صبر كردم كه آن بزرگوار بيرون برود و پس از ايشان من هم از حمّام خارج شدم.
فقط يك نفر آمد و زير بغلِ ايشان را گرفت و از حمّام بيرون برد!!
«آيتالله اصفهاني» در بعضي از مناسبتها براي زيارت به كربلا ميآمد و در منزلش واقع در (نزديك) تلّ زينبيّه جلوس داشت.
براي ديدن ايشان به آن منزل هم ميرفتيم كه مملوّ از جمعيت بود.
هر بار كه ايشان در كربلا بود دستور ميداد هزينه آمد و رفت و كرايه ماشين و مخارج دو سه روز طلّاب و علمايي را كه پياده از نجف به كربلا آمده بودند، بپردازند.
(نقد عمر ـ زندگي و خاطرات)
علي دواني ـ انتشارات رهنمون
در خدمت «آقا سيّدأبوالحسن اصفهاني» بودم كه از كوچهاي عبور ميكرديم.
خرابهاي بود.
به من فرمود : من با أهلِ بيتم، پانزده روز در اين خرابه، مسكن داشتيم!!
چون صاحب خانه ما به من گفت : من راضي نيستم شما اينجا باشيد!
ناچار حركت كردم و اينجا منزل گرفتم، تا خانهاي اجاره كردم و از اينجا منتقل شدم.
خود ايشان (مرحوم سيّد ابوالحسن اصفهانی) در دوران تحصيل، سختي فراوان ديده بود.
از ايشان نقل شده است كه فرموده بود :
وقتي از اصفهان به نجف براي تحصيل آمدم وضع مادّيام بسيار سخت بود.
كفشم پاره بود، در حين راه رفتن به گونهاي راه ميرفتم كه مشخّص نباشد!
مرحومِ آخوند در ماه «يك ليره عثماني» ميداد كه بايد از همان، خرج عائلهمان را هم ميداديم.
مرحوم آيتاللّه سيّد شهابالدّين مرعشي :
روزِ عيدي بود، ديدم صاحبِخانه «آقاي اصفهاني» أثاثية ايشان را انداخته بيرون و ميگويد:
حال كه پول اجاره نداري، برو بيرون!
هر چه ايشان اظهار ناداري و ناتواني ميكرد، او نميپذيرفت!
ناراحت شدم، جلو رفتم، به آن مردِ عرب گفتم : آيا ايشان را ميشناسي؟!
او از بهترين شاگردانِ «مرحوم آخوند» است به او مهلت بده، اجارهات را ميپردازد.
با التماسِ من راضي شد به «آقا» مهلت بدهد.
چون خود، سختي ديده بود، به فكرِ زندگي طلّاب بود.
(حتيّ در زمان رسيدن به مرجعيّت) بخاطر مانع شدن «رضاخان» از رسيدن وجوه شرعيّه از ايران به نجف، سيّد در مضيقه مالي شديدي افتاده بود.
به گونهاي كه پول چند ماه شهريّه و نان طلّاب را مقروض بود و به آقايان ميفرمود :
دعا كنيد خداوند فرجي كند!
پس از فوت، نيم ميليون تومان بدهي داشت كه برخي از تجّار تهران با اجازه «آيتالله بروجردي» بدهيهاي ايشان را پرداختند.
(مجلّه حوزه : شماره 64 ـ 63)
شخصي بود به نام شيخ عبادالله زنجاني (از اهل علم و متديّنين و موثّقين) هر سال براي زيارت به «نجف» ميآمد و چون مرد امين و بسيار به حجّ مشرّف شده بود، زنجانيها هر سال او را به حجّ ميبردند (تا راهنماي آنها باشد) ايشان فرمود :
سالي به اتّفاق عدّهاي (به طور قاچاق) از مرز «شلمچه» وارد «بصره» شديم و به هتل رفتيم و چون هوا گرم بود با پيراهن و شلوار به پشتبام رفتم، تا نماز مغرب و عشأ را بخوانم.
از پشتبام كه پايين آمدم، معلوم شد «شرطهها» متوجّه ما شده بودند و به هتل آمده تمام رفقايم و تمام اثاث (كه اثاث من هم جزء آنها بود) را به كلانتري بردهاند!!
آن وضع را كه ديدم، ناراحتي شديد به من دست داد كه :
با يك پيراهن و شلوار، در اين مملكت غريب چه كنم؟!
شخصي رقّتش آمد و كرايه تا نجف را به من داد.
من با همان وضعيّت خود را به «نجف» رسانده و به حرم اميرالمؤمنين-ع-مشرّف شدم و آهسته با زبان محلّي شروع كردم، به گِله كردن از حضرت و متوجّه بودم كسي آن نزديكيها نيست!
قدري بيأدبانه صحبت كردم!
پس از زيارت به صحن مطهّر آمده و در صفوف وسط جماعت (نماز جماعت مرحوم سيّد) نشستم.
«مرحوم سيّد» از درب صحن وارد و برخلاف عادت هميشگي (كه از جلو صف أوّل به طرف سجّاده ميرفت) آن روز از وسط صفوف آمده و از جلو من گذشت و همگي براي دستبوسي برخواسته بوديم.
با تغيّر به من فرمود :
اين چه نحو (طرز) صحبت كردن با امام است؟!! شب بيا منزل!
من هم شب خدمت ايشان رسيدم.
جريان را از من پرسيد.
من هم تمام قضيّه را نقل كردم.
ايشان به يكي از اطرافيان فرمود برايم حجرهاي در مدرسه با تمام لوازم تهيّه و يك دست لباس و مصرف چند ماه را دادند!
و به شخص ديگري فرمودند كه به نماينده ايشان در بصره (مرحوم شيخ محمّدحسن مظفّر) تماسّ گرفته و چنانچه همراهان من را تحويل مرز ايران ندادهاند، آزاد كرده و به «نجف» بفرستند.
نماينده ايشان با حكومت تماسّ گرفته بود و معلوم شد كه (متأسّفانه) همه آنها را تحويل ايران دادهاند!
عالم متّقي مرحوم «حاج شيخ اسماعيل نمازي شاهرودي» ميفرمود :
(در زمان مرجعيّت مرحوم سيّد) همراه قافلهاي از ايران به قصد حجّ ميرفتيم (سفر زميني با ماشين).
وقتي به بياباني در نزديك مكّه رسيديم راه را گم كرديم!
در حاليكه بنزين ماشين تمام شده! و تشنه هم بوديم!!
من از همراهان فاصله گرفته به يك مكان مرتفع (بلند) در بيابان رفته و دو ركعت نماز حضرتِ صاحبالزّمانرا خوانده و با حال تضرّع از خداي تعالي، نجات از اين گرفتاري را درخواست نمودم!
در همين بين، مرد عربي را مشاهده نمودم سراغ من آمد و گفت : شيخ اسماعيل!
چه شده است؟!
گفتم : راه را گم كردهايم.
گفت : من راه را ياد دارم!
گفتم : ماشينمان، بنزين ندارد!
گفت : مهمّ نيست!!
همراهش ظرف آبي بود.
همه تشنگان از آن ظرفِ آب، سيرآب شدند!!
بعد گفت : سوار ماشين شويد!!
سوار شديم، ماشين روشن شد!
(در حاليكه بنزين نداشت!!)
در راه، به زبان عربي از من سؤال كرد: از چه كسي تقليد ميكني؟!
گفتم : از «سيّد أبوالحسن اصفهاني».
گفت : وقتي او را در «نجف» ديدي، سلام من را به او برسان!
بعد سؤال كرد : آيا «آخوند ملّاعلي (معصومي) همداني» را ميشناسي؟!
گفتم : شخصاً نميشناسم، أمّا از علماء معروف است.
گفت : سلام مرا به او هم برسان!!
در آن وقت (ناگهان) از ديدگانم غايب گرديد!!
(قصص و خواطر: صفحة 331).
در شبي كه مرحوم سيّد (از اصفهان) به نجفِ أشرف ميرسند (شب چهارشنبه 11 / جماديالأوليَ / 1308 قمري) در عالَم رؤيا، حضرت أمير-ع- را ميبينند كه كليد دروازه نجف اشرف! را به ايشان (مرحوم سيّد ابوالحسن اصفهانی) ميدهند!!
(سراجالمعاني: صفحه 248)
براي يكي از بازاريها، گرفتاري پيش آمد.
آن بازاري براي رفع گرفتاري خود به نجف أشرف، رفت، تا از حضرت أمير-ع- ياري بطلبد.
وقتي به حرمِ آن حضرت وارد ميشود، ميبيند :
«مرحوم آيتالله اصفهاني» در حرم هستند. پشتِ سرِ ايشان مينشيند و طلب حاجت ميكند.
ضمناً در دل با خود ميگويد : اگر اين سيّد (مرحوم آيتالله اصفهاني) نماينده«آقا» باشد، حتماً حاجت مرا درخواهد يافت!
در اين بين «مرحوم سيّد» برگشته! و (به بازاري) ميگويد :
حاجتِ تو برآورده شد!! (نقل به معني)
(سراجالمعاني: صفحه 243)
«آيتالله حاج شيخ محمّدعلي أراكي» فرمودند: «آقاي هرسيني» گفتند :
بعد از فوت «مرحوم ميرزامحمّدتقي شيرازي» وضع معيشت ما سخت شد و چند روزي گرسنه و در سختي قرار گرفتم!
به «نجف» مشرّف و در حرم، صورت به ضريحِ مطهّر علويگذارده و اظهار حاجت نمودم!
بعد از حرم بيرون آمده، در صحن شريف شخصي آمد و مبلغي داد!
مدّتي گذران كردم وقتي تمام شد، دوباره به حضرت أمير-ع- عرض كردم باز در صحن، شخصي وجهي داد كه چند روز مرا كفايت كرد!!
بار سوّم همينطور!
تا در مرتبه چهارم كه مشرّف شدم و عرض حاجت نمودم.
وقتي آمدم از حرم بيرون بروم، ديدم «مرحومِ آيتالله اصفهاني» (كه در پشت سرمطهّر نشسته بودند) تا مرا ديدند صدا زدند!
خدمتشان رفتم.
فرمود : شيخ محمّدحسن! هر وقت بيپول شدي لازم نيست به حضرت امير-ع- عرض كني! بيا به من بگو!! (و تأكيد كرد!)
من تعجّب كردم كه ايشان از كجا متوجّه حال من شدند؟!
بعد از حرم بيرون رفتم.
روز بعد مطابق گفتة ايشان، درب منزلشان رفتم (أوائل رياستشان بود) تا درب زدم، خود ايشان آمد و درب را باز كرد و فرمود :
ها! بيپول شدهاي؟! بيا داخل و در أندرون منزل رفت و مدّت يك ساعت!! طول كشيد، كه من از آمدن، پشيمان و خواستم بروم،كه ديدم آمد، در حاليكه غبارآلود است!
أوّل عذرخواهيِ بسيار نمود! و دامن خود را گشود و مبلغ زيادي از دراهم و پولهاي عراقي جلوي من ريخت! (كه مدّتها مرا اداره نمود).
فرمود : از اينكه دير كردم مرا ببخش، زيرا رفتم دخل و قلّكِ بچههايم را خالي كردم و براي شما آوردم (زيرا ضرورت داشت)!!
(گنجينه دانشمندان: جلد 6 صفحه 376)
یکی از شاگردان مخصوص و أصحاب استفتاء «مرحوم سيّدأبوالحسن اصفهاني» به يك واسطه از «مرحوم آيتالله خويي» نقل ميكند :
يكي از معاصرين «سيّد» (از سادات و علماي محترم نجف بود) اجاره
خانهاش مدّتي تأخير افتاده بود.
صاحب خانه هر روز فشار ميآورد كه اگر تا فردا مبلغ اجاره را نپردازي، أثاثيّهات را به كوچه خواهم ريخت!
اين مرد عالم با حالتي افسرده به حرم أميرالمؤمنين مشرّف شده و به آن حضرت توسّل ميجويد.
در بينِ سوز و گداز، خوابش ميبرد در عالَم رؤيا، خود را در محضر أميرالمؤمنين مييابد!
حضرت از وي ميپرسند : چرا اين همه جزع و فزع ميكني؟!
سيّد، جريانِ خود را عرضه ميدارد.
امامميفرمايند : ما حالا تو را ميبينيم!
عرض ميكند : آقا! من هر شب دو ساعت، سعادتِ تشرّف در «حرم شريف» را دارم!
ميفرمايند : نه! ما حالا شما را ميبينيم! با اين حال، مسألهاي نيست، مطلب شما را حواله داديم!
سيّد، از خواب بيدار ميشود.
با تعجّب از خود ميپرسد : اين چه حوالهاي بود؟! حضرت مرا به كه حواله دادند؟!
بُهت و حيرت، سرتاپاي وجودش را فرا ميگيرد!
به منزل باز ميگردد.
سحرگاه دربِ خانهاش به صدا در ميآيد!
درب را باز ميكند و خود را در مقابلِ «مرحوم آيتالله اصفهاني» ميبيند!
چون چنين انتظاري نداشت، دست و پاي خود را گم كرده و شتابزده ميگويد
آقا! بفرمائيد!
«آيتالله اصفهاني» ميفرمايند :
مأموريّتِ ما تا همين جا بود! و پاكتي به دست او داده و دور ميشوند!
پاكت را باز ميكند، با كمال تعجّب ميبيند داخل پاكت، درست همان مبلغي كه او به صاحب خانه بدهكار بوده، پول موجود است!
(مجلّه نور علم ـ دوره 3 ـ شماره 4)
بعد از آنكه از نجف برگشته بودم و در ايران مشغول تبليغ و تدريس بودم، روزي با جمعي از دوستان به نجف أشرف مشّرف شديم. «مرحوم سيّد» در حرم نماز ميخواندند و من هم مشغول نماز شدم. سعي ميكردم كه ايشان مرا نبينند و متوجّهِ من نشوند كه مزاحم عبادت ايشان نشوم، زيرا ايشان به بنده، خيلي لطفِ زيادي داشتند.
بالأخره ايشان متوجّه شدند و مرا خواستند. به من خيلي لطف كردند و بسيار تشويق فرمودند.
من فكر ميكنم كه اين رفتار را ايشان، به خاطرِ ترويجِ شريعت، انجام دادند.
چون ديدند : چند نفر از مردم اصفهان همراهِ من هستند، احترامِ زياد گذاشتند، تا زيادتر بتوانم بين مردم، ترويج و تبليغِ دين بكنم!
گيرنده حواله در صحّت و درستي آن حواله شك ميكند.
به طلبه ميگويد : شما براي گرفتن پول، بعد بيائيد. در اين بين از «سيّد» سؤال ميكند كه آيا شما فلان مبلغ را نوشتهايد؟
«مرحوم سيّد» از جريان باخبر شده، أمّا براي حفظِ آبروي آن طلبه (و أهل علم و لباس روحانيّت) ميفرمايد :
آري همان مبلغ درست است!!
بعضي افراد كه از جريان باخبر ميشوند به ايشان اعتراض ميكنند.
ميفرمايد : آبروي (نوع) طلبه و أهل علم بالاتر از اينها أهميّت دارد!!
چون مرحوم آقا سيّدأبوالحسن اصفهاني مرجع أعلاي شيعه بود به همين جهت در مرافعات، شخصاً دخالت نميكرد و قضاوت در مرافعات نزد علماي درجه دوّم برده ميشد.
أمّا تا حكم آنان توسّط «آقا سيّد أبوالحسن» تنفيذ نميشد، ارزش قانوني پيدا نكرده و مورد قبول قرار نميگرفت.
اتّفاقاً در جرياني يكي از علماي بزرگ آن روز نجف، كه گرايش زيادي به «فلسفه» داشت و اصطلاحات فلسفي را زياد در علم أصول و فقه به كار ميبرد، حكمي ميكند.
وقتي به مرحوم آقا سيّدأبوالحسن پيشنهاد ميكنند كه اين حكم را تنفيذ كند، زيرا مجتهد جامع الشّرائطي آن حكم را داده است.
ناگهان «سيّد» با عصبانيّت جواب ميدهد :
مگر هر كس كه مقداري اصطلاحات فلسفي را به هم بافت مجتهد است؟!!
«اجتهاد» فهميدن مذاق أئمّه (عليهم السّلام) از أخبار مرويّه از آنان است!
از فقيه اصفهاني و مرحوم سيد استفتائئ به اين شرح ميشود:
مزرعهاي را فردي به مدّت 30 سال وقف كرده است، ولي معيّن نكرده برأساس سال شمسي يا قمري.
اگر به سال قمري باشد، مدّت وقف پايان پذيرفته و اگر شمسي باشد، يك سال ديگر باقي مانده است!
چه بايد كرد؟
«محقّق نائيني» پاسخ داده بود :
چون سال و ماهي كه در أحكام شرعي موضوعيّت دارد، نوعاً سال قمري است، بنابراين مراد واقف، سال قمري بوده است.
«فقيه اصفهاني» پاسخ داده بود :
چون مورد وقف مزرعه است. مقصود از سي سال يعني 30 محصول!
از اين روي سال قمري، نقشي در آن ندارد ناگزير بايد سالها را شمسي محاسبه كرد!
گفتند : همينكه محقّق نائيني، نظر «فقيه اصفهاني» را ديده بود، آن را پسنديده و تأييد كرده بود!
(مجلّه حوزه شماره :ش55)
من 15 ساله بودم كه همراه پدر و جمعي از شاگردانش، در خدمتِ مرحوم «آقای اصفهاني» به ساحلِ نهر كوفه رفتيم (أيّام شدّت گرماي نجف بود).
در آن اوقات، علماء براي تغيير آب و هوا و استراحت در تعطيلي هفته (پنجشنبه و جمعه) از نجف به كنار نهر كوفه ميرفتند.
يك مرتبه كه من (در آنجا) از جمعيّتِ طلّاب جدا بودم، دوستانم برايم نقل كردند :
ما در زير سايه درختها در كنار نهر بوديم.
«سيّد» از ما خواست كه كيسه سنگيني را نزد او ببريم!
وقتي كيسه را خدمتشان برديم، دربِ آن را باز كرد و از ميان آن، نامهها و اوراق فراواني را بيرون آورد و آنها را پاره كرده و در داخل نهر (آب) ميانداخت!!
حاضرين با تعجّب از «سيّد» سؤال كردند :
اين كاغذها چيست و چرا اين كار را ميكنيد؟!
«مرحوم سيّد» : اينها نامههايي است كه از طرفِ مخالفينِ من به من نوشته شده و در آن به من ناسزا و بدي و اهانت ذكر شده است!!
من آنها را از بين ميبرم تا بعد از من به دست كسي نيافتد كه باعث هتك و آزار نويسندگان آنها گردد!!
(قصص و خواطر : صفحه :597)
روزي يكي از دوستان به نام «آقا شيخ علي مشكاة» كه قصد داشت به ايران بازگردد، رفته بود خدمتِ «مرحوم سيّد»، براي خداحافظي و گرفتن اجازهنامه.
(ميدانيد در آن روزگار، مرسوم بود كه وقتي كسي ميخواست به وطن بازگردد، از أساتيد خود اجازاتي ميگرفت) وقتي از محضَرِ «مرحوم سيّد» برگشت، ديدم ميخندد!
گفتم : چرا ميخندي؟!
گفت : چيز شگفتانگيزي امروز ديدم!
بيست سال پيش، وقتي «آقا سيّدأبوالحسن اصفهاني» به حال اعتراض، عراق را ترك كرده بود و به ايران آمده بود، در قم، خدمت ايشان رسيدم و اجازه نامهاي از محضرشان گرفتم.
اكنون، پس از بيست سال، كه از آن زمان ميگذرد، به خدمت ايشان رسيدم، تا اجازه اجتهاد بگيرم.
فرمود : آن اجازهاي كه در «قم»، به شما داديم چه كرديد؟!!
اين أمر، واقعاً از فردي چون ايشان با آن همه اشتغال، آن هم در سنّ كهولت، أمر عجيبي بود!
(مجلّه حوزه : شماره 67)
از فصاحت و قدرت بيان آن سيّد (كه حقيقتاً پهلوان خطابه بود) خيلي تعجّب كردم و با سيّد رفيق شدم...
چند سال بعد از آن تاريخ، من به زيارت كربلا مشرّف و زمستان 1304 شمسي را در كوفه ماندم.
روزي، همان «سيّد صالح» در كوفه به ديدنم آمد و معلوم شد از تبعيدِ كويت نجات يافته و در كوفه سكونت اختيار كرده است.
از وضعش پرسيدم.
قسم خورد كه: ديشب، زن و بچه و خودم گرسنه خوابيديم!!
بسيار متعجّب و متأثّر شده، سبب را پرسيدم.
گفت : در مجلسي به منبر رفتم.
«آقا سيّد أبوالحسن اصفهاني» از پاي منبرِ من برخاست و رفت.
خبر اين حركتِ آقا نسبت به من شايع شد و اَحَدي ديگر مرا دعوت نكرده در نتيجه با فلاكت دست به گريبان هستم.
ألبتّه هر چه مقدور بود بجا آورده، عصر، نجف رفته با «آقا سيّد أبوالحسن» نماز خواندم و به ايشان گفتم : باقلا و گوشت برّه و... داريم (براي آمدن به كوفه از ايشان دعوت كردم).
فرمود : فردا من كوفه منزل شما ميآيم و تشريف آورد.
بعد از صرف غذا و خواب، به ايشان، ملاقاتِ سيّد صالح و سرگذشتِ او را عرض كردم.
فرمود : بلي! نظر به اينكه هرچه حرف در دهانش بود بدون دقّت و تأمّل ميگفت (به اين جهت من مجلس او را ترك نمودم).
عرض كردم: ألبتّه حقّ با «آقا» بوده أمّا از نتيجة عملِ آقا نسبت به سيّد، به زن و بچههايش كه گرسنه ماندهاند هم فكري فرمودهايد؟!
چند لحظه تأمّل نموده بعد فرمودند : اين هم مطلبي است!
ديگر صحبتي نشد.
در خدمت ايشان به «نجف» آمديم.
بعد از أداي نماز با ايشان به حرم مشرّف شدم و «آقا سيّدمحمّد» معروف به «پيغمبر» را كه از اصحابِ حضرت سيّد بود، ملاقات و ايشان را كناري برده، داستان را برايش تعريف كردم و از او كمك طلبيدم.
بعد از دو روز خبر داد كه كار را تمام و اصلاح كردم و قرار شد شبِ جمعة آينده بعد از نماز مغرب و عشأ «آقا سيّدصالح» منبر برود و «آقا» هم پايِ منبر بنشينند و استماع نمايند!
همانطور شد! من هم رفتم و پس از خاتمه منبر در خدمت «آقا» به منزل ايشان رفتيم.
حضرت سيّد به «آقا سيّدمحمّد پيغمبر» فرمود :
اشخاصي كه ميهماني ميدهند، حالا وقت ميهماني دادن آنها است.
فوري عرض كردم :
اشخاصي كه در ميهماني بايستي باشند، معيّن فرمائيد و فردا كه جمعه است، تشريف بياوريد.
ايشان قريب پنجاه نفر را به «سيّدمحمّد پيغمبر» فرمودند.
من هم براي تدارك، فوري به كوفه رفتم و بسياري از ايرانيان كه با عيال به زيارت آمده و زمستان هم توقّف نموده بودند (مانند من، در كوفه منزل گرفته، سكونت داشتند) همان شب به همة آنها خبر داده، تماماً در تداركِ فردا، همدست شدند.
فردا دو ساعت به ظهر مانده «حضرت آقا» تشريف آورد.
آدَمِ خود را دنبال «آقاسيّدصالح» فرستادم كه «آقا» تنها هستند.
زود آمد و قبل از آمدنِ ميهمانها به «آقا» عرض كرد :
حالا كه شما از من گذشت فرموديد و من هم توبه كردم!
آيا واقعاً اشخاصي را كه بالايِ منبر، من فاسق و فاجر ميخواندم! صحيح نبود؟!
حضرتِ سيّد فرمودند : تنها شما از حقِّ آنها اطّلاع داريد؟!
خدا هم از فسقِ آنها سابقه و اطّلاع دارد!
و آيا تنها همين چندنفرِ ساكنِ نجف فاسقند؟!
يا در ساير أماكنِ دنيا هم، فاسق يافت ميشود؟!
آقا سيّدصالح عرض كرد :
خير! فاسق تنها منحصر به اين چند نفرِ مقيمِ نجف نيست! در تمام روي زمين فاسق زياد هستند!!
مرحوم سيّد فرمود :
در هيچ كتابي ديدهاي و يا از كسي هيچ شنيدهاي كه خدا درنا(بوق و شيپور) در دست بگيرد و بوسيله آن اعلان كند كه فلان بنده من، در فلان محلّ و مكان و فلان دقيقه، فلان فسق را مرتكب شده است؟!!
در صورتيكه حقّ تعاليَ در هر آن، هزاران ميليون فسق و بالاتر، كفر و شرك، از بندگان خود، ميبيند و ميداند!
شما هم قدري خويِ خدايي پيدا كنيد!
هر چه خيال كرديد و خودتان آن را فسق تشخيص داديد، فوري بالاي منابر آبروي مردم را نبريد!!
به علاوه، فسق، تشريفاتي دارد و با آن تشريفات اگر فسقي پيش حاكم شرعي، ثابت شد و حدّ شرعي را هم حاكم شرع اجرأ كرد، آيا بر حاكم شرع و يا مردم، لازم است كه در تمام شهرها، آبروي آن مردِ «حدّخورده» را بالاي منابر بريزند؟!!
به هر حال، شما كه حاكم شرع نيستيد و فسقي هم با تشريفاتش پيش شما نيامده و شما هيچگونه تكليفي نداريد!
چرا بيسبب بالاي منابر آبروي خلقِ خدا را ميريزيد و پرده مردم را ميدريد؟!!
به ذاتِ اَقدسِ خداوند قسم! كه :
آن چند جملة «آقا» چنان در من و سيّدصالح، اثر كرد و طوري ما را منقلب نمود كه اكنون كه 28 سال است از آن تاريخ ميگذرد!
و حالا كه مشغولِ تحريرِ اين يادداشت هستم، پيشِ وجدان خود خجلم! كه در كلاس و مكتبِ اخلاق، ألفباي أخلاق را هم نخوانده و بويي از ملكات فاضله و أخلاق به مشامِ جانم نرسيده است! (عَلَيه رِضوانُ الله و رحمتُه).
(خاطرات و اسناد. به كوشش «سيفالله وحيدنيا» انتشارات وحيد ـ صفحه 51 به بعد)
ايشان ميفرمايد :
شما نميدانيد، نامههايي به من نوشته ميشود كه سرتا پا فحش است!
و من نميخواهم كسي متوجّه اينها بشود و آبروي كسي برود!!
نويسنده : اينجانب يكي از آن نامهها را (كه در نزد بعض ملازمين مرحوم سيّد بود) مشاهده و مطالعه نمودم. (چند صفحه بزرگ حاوي جسارت و توهين و اعتراض شديد به آن مرحوم بود!).
«سيّد» وكيلِ خود را از آن شهر طلبيد.
آن وكيل به نجف بازگشت و خدمت «مرحوم سيّد» رسيد در حاليكه منزل ايشان پر از جمعيّت بود.
وكيل، پائينِ مجلس نشست تا آنكه مجلس خلوت گرديد.
«سيّد» او را به نزد خود خواند.
وكيل هم به حال دويدن و با شتاب خدمت ايشان رفت!
«مرحوم سيّد» به او فرمود :
شما ديگر همين جا بمانيد و لازم نيست به آن شهر برويد!
وكيل هم مجلس را ترك گفت و رفت.
حاضرينِ در مجلس از «مرحوم سيّد» پرسيدند :
چرا از ايشان درباره آن شهر (و موضوع موردِ شكايت) تحقيق نفرموديد؟!
«مرحوم سيّد» فرمود : من او را طلبيدم براي تحقيق، أمّا چون ديدم حتّي راه رفتنش در مثلِ اين مجلس، عادي نيست و ميدَوَد! دانستم كه او صلاحيّتِ وكالت را ندارد و حقّ با كساني است كه از او شكايت كردهاند!
أمّا چون نخواستم او را ناراحت كنم، آبرويش را حفظ كرده و از او خواستم در نجف بماند، بدون آنكه از علّت اين كار آگاه شود!
(پندهايي از رفتار علماي اسلام: صفحه 57)
